با توجه به مطالعه جدیدی که در مجله نورولوژی منتشر شد، ارتباط بین الگوهای غذایی و زوال عقل در حال گسترش (اختلال شناختی پیشرفته)ممکن است چندان روشن نباشد.
مطالعات قبلی نشان دادهاند که رژیم غذایی و دیگر اقدامات سبک زندگی ممکن است در خطر زوال عقل، به ویژه در افراد مبتلا به دیابت، نقش داشته باشند. پیروی از یک رژیم غذایی گیاهی با کاهش خطر زوال عقل مرتبط است، و همچنین مصرف بیشتر فیبر، آنتی اکسیدان ها و پروتئین گیاهی. نوشیدن قهوه یا چای نیز با کاهش خطر زوال عقل مرتبط است، در حالی که مصرف غذاهای التهاب آور با خطر بیشتر مرتبط است. وقتی صحبت از معیارهای سبک زندگی به غیر از رژیم غذایی می شود، پیاده روی روزانه بیشتر و وزن بدن بیشتر هر دو با خطر کمتر زوال عقل مرتبط هستند، در حالی که سلامت ضعیف دهان و دندان با خطر بالاتر زوال عقل مرتبط است.
در جدیدترین مطالعه، محققان عادات غذایی ۲۸۰۲۵ بزرگسال میانسال را با خطر ابتلا به زوال عقل در سال های بعد با میانگین دوره پیگیری ۱۹٫۸ سال مقایسه کردند. شرکت کنندگان در این مطالعه همه ساکنان مالمو، سوئد بودند که بین ۱۹۲۳ تا ۱۹۵۰ به دنیا آمده بودند، با میانگین سنی ۵۸.۱ در آغاز مطالعه (بین ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶). عادات غذایی شرکت کنندگان با استفاده از یک دفتر خاطرات غذایی ۷ روزه، یک پرسشنامه مفصل بسامد غذایی، و یک مصاحبه یک ساعته ارزیابی شد. هنگام مقایسه الگوهای غذایی با خطر زوال عقل، محققان عواملی از جمله سن، جنس، دیگر شرایط سلامتی، وضعیت سیگار کشیدن، مصرف الکل و فعالیت بدنی شرکت کنندگان را تنظیم کردند.
خطر زوال عقل با الگوهای غذایی مرتبط نیست
در طول دوره پیگیری، ۱،۹۴۳ شرکتکننده (۶.۹ %) دچار زوال عقل شدند. محققان دریافتند که شرکت کنندگانی که الگوهای غذایی آنها بیشتر از توصیههای رژیم غذایی عمومی پیروی میکرد، احتمال کمتری برای ابتلا به زوال عقل داشتند. در واقع، شرکتکنندگانی که بدترین پیروی از توصیههای غذایی را در مقایسه با بهترینها داشتند، ۷ درصد کمتر در معرض خطر ابتلا به زوال عقل به هر علتی بودند و فقط ۳ درصد بیشتر در معرض ابتلا به بیماری آلزایمر بودند. هنگامی که محققان پیروی از رژیم غذایی مدیترانه ای اصلاح شده را بررسی کردند، به طور مشابه هیچ فایده ای وجود نداشت که شرکت کنندگانی که بدترین تبعیت را داشتند، ۷ درصد کمتر در معرض خطر ابتلا به زوال عقل به هر دلیلی و ۱۰ درصد کمتر در معرض ابتلا به بیماری آلزایمر بودند.
هیچ یک از این نتایج به اندازه کافی بزرگ نبودند که از نظر آماری قابلتوجه باشند یعنی آنها میتوانستند به خاطر شانس باشند، به جای اینکه شرکت کنندگان واقعا چه چیزی میخوردند. زمانی که افرادی که در ۵ سال اول دچار زوال عقل شده بودند از تجزیه و تحلیل حذف شدند و همچنین زمانی که افراد مبتلا به دیابت از تجزیه و تحلیل حذف شدند، نتایج مشابه بود. برخی محدودیتها و هشدارهای مهم برای این مطالعه وجود دارد. برای یک نفر، شرکت کنندگان تنها رژیم غذایی خود را در ابتدا ارزیابی کردند، نه در طول دوره پیگیری. این احتمال وجود دارد که الگوهای غذایی شرکت کنندگان تغییر کرده باشد و این تغییرات بتواند به خطر زوال عقل بیشتر یا کمتر کمک کند. همچنین این احتمال وجود دارد که توصیههای رژیم غذایی عمومی و رژیم غذایی مدیترانهای تغییر یافته که محققان در تحلیل خود گنجانده اند، بهترین الگوهای رژیم غذایی برای جلوگیری از زوال عقل نباشند، اما سایر الگوهای رژیم غذایی میتوانند سود قابلتوجهی در زمینه خطر زوال عقل داشته باشند.














